مائده

 خانه تماس  ورود
پسرک واکسی
ارسال شده در 22 آذر 1395 توسط مائده در بدون موضوع

ساعت حدود شش صبح در فرودگاه به همراه دو نفر از دوستانم منتظر اعلام پرواز بودیم. پسرکی حدوداً هفت ساله جلو آمد و گفت: واکس می‌خواهی؟

کفشم واکس نیاز نداشت، اما از روی دلسوزی گفتم: «بله.»

به چابکی یک جفت دمپایی جلوی پاهایم گذاشت و کفش ها را درآورد. به دقت گردگیری کرد، قوطی واکسش را با دقت باز کرد، بندهای کفش را درآورد تا کثیف نشود  و آرام آرام شروع کرد کفش را به واکس آغشتن. آنقدر دقت داشت که گویی روی بوم رنگ روغن می‌مالد. وقتی کفش‌ها را حسابی واکسی کرد، با برس مویی شروع کرد به پرداخت کردن واکس. کفش‌ها برق افتاد. در آخر هم با یک پارچه، حسابی کفش را صیقلی کرد.

گفت: «مطمئن باش که نه جورابت و نه شلوارت واکسی نمی‌شود.»

در مدتی که کار می‌کرد با خودم فکر می‌کردم که این بچه با این سن، در این ساعت صبح چقدر تلاش می‌کند! کارش که تمام شد، کفش‌ها را بند کرد و جلوی پای من گذاشت. کفش‌ها را پوشیدم و بندها را بستم. او هم وسایلش را جمع کرد و مؤدب ایستاد. گفتم: «چقدر تقدیم کنم؟»

گفت: «امروز تو اولین مشتری من هستی، هر چه بدهی، خدا برکت.»

گفتم: «بگو چقدر؟»

گفت: «تا حالا هیچ وقت به مشتری اول قیمت نگفتم.»

گفتم: «هر چه بدهم قبول است؟»

گفت: «یا علی.»

با خودم فکر کردم که او را امتحان کنم. از جیبم یک پانصد تومانی درآوردم و به او دادم. شک نداشتم که با دیدن پانصد تومانی اعتراض خواهد کرد و من با این حرکت هوشمندانه به او درسی خواهم داد که دیگر نگوید هر چه دادی قبول. در کمال تعجب پول را گرفت و به پیشانی‌اش زد و توی جیبش گذاشت، تشکر کرد و کیفش را برداشت که برود. سریع اسکناسی ده هزار تومانی از جیب درآوردم که به او بدهم. گردن افراشته‌اش را به سمت بالا برگرداند و نگاهی به من انداخت و گفت: «من گفتم هر چه دادی قبول.»

گفتم: «بله می‌دانم، می‌خواستم امتحانت کنم!»

نگاهی بزرگوارانه به من انداخت، زیر سنگینی نگاه نافذش له شدم.

گفت: «تو؟ تو می‌خواهی مرا امتحان کنی؟»

واژه «تو» را چنان محکم بکار برد که از درون خرد شدم. رویش را برگرداند و رفت. هر چه اصرار کردم قبول نکرد که بیشتر بگیرد. بالاخره با وساطت دوستانم و با تقاضای آنان قبول کرد اما با اکراه. وقتی که می‌رفت از پشت سر شبیه مردی بود با قامتی افراشته، دستانی ورزیده، شانه‌هایی فراخ، گام‌هایی استوار و اراده‌ای مستحکم. مردی که معنای سخاوت و بزرگواری را در عمل به من می‌آموخت. جلوی دوستانم خجالت کشیده بودم، جلوی آن مرد کوچک، جلوی خودم، جلوی خدا.




نظر دهید »
عاقبت نوازندگان و خوانندگان موسیقی حرام
ارسال شده در 21 آذر 1395 توسط مائده در بدون موضوع

​امیرالمؤمنین علی علیه السلام اطلاع یافت که مردی سه تار می نوازد، حضرت او را از این کار بازداشت وسه تار او را شکست، سپس از وی خواست که توبه کند و او نیز توبه کرد. سپس فرمود: آیا میدانی هنگامی که سه تار نواخته می شود به صاحبش چه می گوید: بزودی پشیمان میشوی،بزودی پشیمان میشوی ای دارنده من به زودی داخل دوزخ می شوی ای نوازنده من… 🌺امام صادق علیه السلام فرمودند: هنگامی که آدم وفات یافت، شیطان و قابیل در زمین به شادی پرداختند و برای سرزنش آدم علیه السلام به نواختن تار و آلات موسیقی مشغول شدند و هر چه از این گونه در زمین است و مردم از آن لذت میبرند، از همانجا سرچشمه گرفته است. 🌷حضرت علی علیه السلام فرمودند: بر قومی از بنی اسرائیل شبانه عذاب نازل شد، صبح که شد، دریافتند که چهار گروه از آنان نابود شده اند: طبل زنندگان، آوازخوانان، احتکار کنندگان، رباخواران. 🌼امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند:همانا شیطانی بنام قفندر وجود دارد، هرگاه چهل روز در خانه کسی بربط نواخته شود و مجلس غنا برگزار گردد، آن شیطان تمام اعضای خود را بر تمام اعضای صاحبخانه میگزارد قرار میدهد و در آن میدمد، بعد از این دمیدن است که غیرت از او برداشته میشود. 🌹حضرت علی علیه السلام فرمودند: سلام کردن به شش گروه جایز نیست: یهودی، نصرانی، کسانیکه نردبازی میکنند، شرابخواران، نوازندگان نی و آلات موسیقی . 🌺امام صادق علیه السلام فرمودند: (در آخر الزمان) آلات لهو و لعب (موسیقی) را می بینی که در رهگذر مردم آشکارا به کار گرفته می شود، مردم عبور میکنند و کسی جرأت نمی کند که از آن جلوگیری به عمل آورد.و نیز درباره سخن خداوند که می فرماید: «از گفتار باطل بپرهیزید» فرمود: گفتار باطل همان غناء است. 🌷 امام صادق علیه السلام : خانه ای که در آن غناء و ساز و آواز نواخته شود، از مصیبت ها و بلاهای دردناک در امان نیست و دعا در آن خانه مستجاب نمی گردد و فرشتگان به آن خانه وارد نمی شوند. 💐پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: کسی صدایش را به غنا بلند نمی کند، مگر اینکه خداوند دو شیطان بر او مأمور می کند که بر دوشهای او سوار شوند و با پاشنه پایشان بر سینه وی می زنند تا وقتی که وی ساکت شود. 🔥موسیقی حرام: موسیقی است که روی احساسات انسان اثر بگذارد و او را شاد یا غمگین کند و باعث بیکارگی وبی‌حالی و یا شادی و دور شدن از واقعیت‌های زندگی و امثال این‌ها بکشاند،انسان را از معنویت از خدا و از ذکر غافل کند، و موجب شهوت و گناه باش 🔥🍁🍂🔥🍁🍂🔥🍁🍂🔥🍁🍂 📚منابع: 📒«دعائم الاسلام، ج 2، ص 280» 📗وسائل الشیعه، ج12، ص227 📕«دعائم الاسلام، ج 2، ص 210» 📙وسائل الشیعه، ج12، ص235، ح13) 📔خصال، ج1، ص330، ح29 و….

نظر دهید »
امام علی علیه السلام
ارسال شده در 21 آذر 1395 توسط مائده در بدون موضوع

​استاد سید محمدمهدی میرباقری: «یک یهودی خیبری وقتی دید دست حضرت امیرالمؤمنین(ع) را بستند و با طناب می‌برند، شهادتین را گفت! گفتند: تو آن روز دیدی که حضرت درب قلعه خیبر را که بیست نفر می‌بستند و باز می‌کردند، با یک دست کَند و بعد پل کرد و مسلمانان را از خندق به داخل قلعه عبور داد؛ چرا آن روز ایمان نیاوردی؟! 👉 گفت: قدرت و شجاعت او را در خیبر دیده بودم، حال که این چنین شخصیتی را دست‌بسته دیدم، یقین کردم که شمشیرزدن او و صبر و شکیبایی‌اش، هر دو برای رضای خداست و گرنه آن کس که باب خیبر را آن‌گونه از جای درآورد اگر همه کارهایش «لله» نبود امروز هرگز نمی‌توانستند او را دست‌بسته ببرند!

نظر دهید »
مهدی...
ارسال شده در 20 آذر 1395 توسط مائده در بدون موضوع

حافـــظ کجای کاری؟

فالت غلط در آمــد

گفتی غمـت سرآیـــد

این عمر من سرآمـــد

       🏴مهدی ولی نیامـــد
ألـلَّـھُـمَــ ؏َـجِّـلْ

            لِوَلـیِـڪْ ألْـفَـرَج

نظر دهید »
چرا هر رکعت نماز دو سجده دارد؟
ارسال شده در 17 آذر 1395 توسط مائده در بدون موضوع

​✨چرا هر رکعت نماز دو سجده دارد؟ 🍃از امیرالمؤمنین امام على(علیه السلام) از فلسفه سجده اول سؤال شد، حضرت فرمود: 🌺سجده اول به این معنا است که خدایا اصل ما از خاک است. 🌺و معناى سربرداشتن از سجده این است که خدایا ما را از خاک خارج کردى. 🌺و معناى سجده دوم، این است که خدایا دو باره ما را به خاک برمى گردانى. 🌺و سربرداشتن از سجده دوم به معناى این است که خدایا یک بار دیگر در قیامت از خاک بیرونمان خواهى آورد. 📚علل الشرایع، شیخ صدوق، ج 1، ص 262 📚مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ‏82، ص 139

نظر دهید »
آیا ما شیعه ایم؟
ارسال شده در 17 آذر 1395 توسط مائده در بدون موضوع

​فرض کن که حضرت مهدی به توظاهر گردد ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی؟ باطنت هست پسندیده صاحب نظری؟ خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟ لقمه ات درخور او هست که نزدش ببری؟ پول بی شبهه و سالم ز همه داراییت داری آنقدر که هدیه برایش بخری؟ حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟ باچنین شرط که در حافظه دستی نبری؟ واقفی در عمل خویش تو بیش از دگران؟ می توان گفت تو را شیعه ی اثنی عشری

نظر دهید »
کوروش کبیر
ارسال شده در 17 آذر 1395 توسط مائده در بدون موضوع

قسمت آخر این نوشته به دست آنهایی برسد که اهل بیت را در غارت ایران سهیم می دانند! منیژه و تهمینه چه می پوشیدند؟ شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی، حماسه‌ای منظوم و یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین حماسه‌های جهان است که سرایش آن سی سال به طول انجامید. محتوای این شاهکار ادبی، اسطوره‌ها، افسانه‌ها و تاریخ ایران از ابتدا تا فتح ایران توسط اعراب در سده هفتم است که در چهار دودمان پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان خلاصه می‌شوند. یکی از موضوعات قابل پیگیری و بررسی در تاریخ ایران باستان، با نگاهی به شاهنامه، مسئله پوشش و لباس خانم ها می باشد.تحقیقات و گزارش های بسیار جالبی در این زمینه وجود دارد که همگی آنان از پرده پوشی و حجاب کامل زن ایرانی خبر می دهد. در ایران باستان زنان و مردان را هیچگاه برهنه نمی بینیم ، نسبت به محل زندگی ، آب و هوا و شیوه کار و زندگی هر شهر و روستا، پوشش های گوناگونی وجود داشته که نمونه آن را هم اکنون در پوشش زنان گیلکی ، مازندرانی ،کرد ، لر ، بلوچ ، بختیاری ، اقوام دیگر و به خصوص زرتشتیان مشاهده می کنیم . فردوسى مستورى زنان را مایه ارزشمندى و شکوه آنان مى داند. به همین سبب در بسیارى از موارد به جاى واژه «زن» عبارت هایى «پوشیده روى» و «پوشیده رخ» را به کار مى برد. هنگامى که «جندل» فرستاده «فریدون» مى خواهد دختران پادشاه یمن را براى پسران فریدون خواستگارى کند؛ از زبان فریدون دختران او را «پوشیده روى» و «پوشیده رخ» خطاب مى کند، و مى گوید: کجا از پس پرده پوشیده روى تو دارى سه پاکیزه نامجوى … سه پوشیده رخ را سه دیهیم جوى سزا را سزاوار بى گفتگو حکیم فرزانه توس حتى دختران تورانیان ـ دشمنان ایران ـ را نیز «پوشیده روى» مى خواند: همه دخت توران پوشیده روى همه سر و بالا همه مشک بوى او از زبان شه بانوى ایران، شیرین بیان مى کند: مرا از هنر موى بُد در نهان که آن را ندیدى کس اندر نهان زنان شاهنامه همواره مواظب تن خود هستند، و آن را از چشم دیگران مى پوشانند. و به این امر مى بالند و افتخار مى کنند. به طورى که منیژه با افتخار مى گوید: منیژه منم دخت افراسیاب برهنه ندیده تنم آفتاب تهمینه در آغاز هنگامى که مى خواهد خود را به پهلوان ایرانى رستم معرفى کند، یکی از امتیازات آنان را پرده پوشی عنوان می کند و از حجب حیا و حجاب دخترانه خود مى گوید، و بر آن مى بالد. کس از پرده بیرون ندیدى مرا نه هرگز کس آوا شنیدى مرا تصور می شود اصطلاح دختر آفتاب مهتاب ندیده که در هنگام خواستگاری مورد استفاده قرار می گیرد، ریشه در ایران باستان دارد. از روی برخی نقوش مانده ازآن زمان، به زنان بومی بر می‌خوریم که پوششی جالب دارند. پیراهن آنان پوششی ساده و بلند یا دارای راسته چین و آستین کوتاه است. و در نقوشی دیگر به زنان دیگر آن دوره نیز برمی خوریم که از پهلو به اسب سوارند. اینان چادری مستطیل برروی همه لباس خود افکنده و در زیر آن، یک پیراهن با دامن بلند و در زیر آن نیز، پیراهن بلند دیگری تا به مچ پا نمایان است و حتی کمی قدیمی ترکتاب «پوشاک باستانی ایرانیان» تالیف، فریدون پور بهمن، درباره پوشش زنان در قدیمی ترین دوران که دوران مادها می باشد، با تکیه بر نقوش برجسته برجا مانده می‌گوید:«مرد و زن به واسطه اختلافی که میان پوشش سرشان وجود دارد، از هم تمیز داده می‌شوند. به نظر می‌رسد که زنان پوششی نیز روی سر خود گذارده‌اند » ویل دورانت درباره زنان در دوران هخامنشیان می‌گوید: «زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند که جز در تخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند. هرگز به آنان اجازه داده نمی‌شد که آشکارا با مردان آمیزش (اختلاط) کنند. زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را، حتی پدر یا برادرشان باشد، ببینند. در نقش‌هایی که درایران باستان برجای مانده، هیچ صورت زنی دیده نمی‌شود و نامی از ایشان به نظر نمی‌رسد.» قبل از حمله اعراب به ایران و مسلمان شدن ایرانیان ، که در زمان ساسانیان می باشد، در این دوره پوشاندن صورت با نقاب نیز در میان زنان ایرانی وجود داشته ‌است. در این باره ماجرایی در تاریخ نقل شده ‌است که در اینجا آن را می‌آوریم:«هنگامی که اعراب، شاهزادگان ایرانی(دختران «کسری» از پادشاهان ساسانی) را به همراه اموال بسیار برای فروش (به عنوان برده/کنیز) به نزد عمر برده بودند، عمر فرمان می‌دهد تا نقاب از صورت برکشند تا خریداران با دیدن چهره آنان پول بیش‌تری بپردازند. در این هنگام شاهزادگان ایرانی که از دستور عمر اطاعت نکرده بودند مشتی بر سینه نماینده عمر که قصد انجام این کار به زور داشت می‌زنند. عمر که خشمگین شده بود، قصد نمود تا با تازیانه بر آنان بزند، که در این گاه، شاهزادگان ایرانی می‌گریستند. علی ابن ابی طالب که نظاره‌گر ماجرا بود، عمر را به آرامش تشویق کرد.و این حدیث را از محمد، پیامبر اسلام نقل نمود: «بزرگ و شریف هر قومی را که خوار و فقیر شده، گرامی بدارید.» پس از این که عمر آرام شده‌ بود، علی علیه السلام فرمودند: «با دختران شاهزاده، نباید معامله دختران بازاری (کنیزان) کرد.»(السیره الحلبیه، ج 2، ص 234) و نگذاشتند که ناپاکان به زنان پرده پوش ایرانی دست یابند. منبع:سایت باحجاب

نظر دهید »
صحبتای من و خدام
ارسال شده در 5 آذر 1395 توسط مائده در بدون موضوع

گفتم: خدا آخه این همه سختی؟ چرا؟

گفت: «انَّ مع العسر یسرا»

“قطعا به دنبال هر سختی، آسانی است.(انشراح/6)

*

گفتم: واقعا؟!

گفت: «فإنَّ مع العسر یسرا»

حتما به دنبال هر سختی، آسانی است.(انشراح/7)

*

گفتم: خب خسته شدم دیگه…

گفت: «لاتـقـنطوا من رحمة الله»

از رحمت من ناامید نشو.(زمر/53)

*

گفتم: انگار منو فراموش کردی!

گفت:«اذکرونی اذکرکم»

منو یاد کن تا یادت باشم.

*

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟!

گفت: « وَ ما یدریک لَعلَّ السّاعة تکون قریبا»

تو چه می دانی، شاید موعدش نزدیک باشد.(احزاب/63)

«انّی اعلم ما لاتعلمون»

من چیزایی میدونم که شما نمی دونید.(بقره/ 30)

*

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای من کوچک، خیلی دوره! تا اون موقع چی کار کنم؟

گفت: « و اتّبع ما یوحی الیک و اصبر حتی یحکم الله»

حرف هایی که بهت زدمو گوش کن، و صبر کن ببین چی حکم می کنم.

(یونس/ 109)

*

ناخواسته گفتم: الهی و ربّی من لی غیرک (خدایا آخه من غیر تو کیو دارم؟!)

گفت: «الیس الله بکاف عبده»

من هم برای تو کافی ام.(زمر/36)

نظر دهید »
مواظب اعمالت باش...
ارسال شده در 5 آذر 1395 توسط مائده در بدون موضوع

​

سخن دروغ میگویی.

تهمت میزنی.

غیبت میکنی.

تجسس میکنی.

سخن بیهوده میگویی.

خلاف حق میگویی و شجاعت حق گویی نداری.

و …

خداوند تو را به روز حق (یوم الحق) متذکر میشود که روح و ملائکه در یک صف ایستاده و هیچکس جز اذن و اجازه خدای رحمان لب به سخن نمیگشاید.

نگذار در آنروز افسوس بخوری که :

“ای کاش خاک بودم”

“یا لیتنی کنت ترابا”

نظر دهید »
چادرم...
ارسال شده در 3 آذر 1395 توسط مائده در بدون موضوع

​چادر من ‌ ‌اگر میگویند دست و پا گیر است حرفی نیست:? اصلا راستش را بخواهی دست و پا گیر است.بعضی وقتا بعضی جاها دستت را میگیرد که مبادا کاری کنی و پایت را میبندد که مبادا قدمی برداری که شایسته تو بانوی محجبه نیست آری دست و پا گیر است✔️با افتخار قدم بردار بانو✔️

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 61
  • 62
  • 63
  • 64
  • 65
  • 66
  • ...
  • 67
  • ...
  • 68
  • 69
  • 70
  • 71
  • 72

موضوعات

  • همه
  • آشپزی
  • آموزشی
  • احکام
  • امام علی
    • جزوه درسی
  • ایران
  • بدون موضوع
  • تربیت کودک
  • ترفند
  • تلنگر
  • جالب
  • جزوه و نمونه سوال
  • حدیث
  • حرف دل
  • خانه داری
  • خدا
  • خلاقیت
  • داستان
  • داستان مبارزه با دشمنان خدا
  • دانستنی ها
  • دلنوشته
  • رمان عاشقانه ای برای تو
  • رمان نسل سوخته
  • روانشناسی
  • سیاسی
  • شبهه
  • شهدا
  • ضرب المثل
  • طنز
  • عاشقانه
  • فاطمه سلام الله علیها
  • قرآن کریم
  • قشم
  • قصه معراج پیامبراکرم
  • معما
  • مهدویت
  • نرم افزار
  • نماز
  • همسرداری
  • پاورپوینت
  • پزشکی
  • پندآموز
  • پژوهش
  • کلیپ

مطالب با رتبه بالا

  • یادمون باشه... (5.00)
  • دنیا بدون آدماش (5.00)
  • معما تست هوش (5.00)
  • جنبش من باکره نیستم(کلیپ) (5.00)
  • ویژگی های یک پژوهشگر موفق (5.00)
  • مبارزه با دشمنان خدا (5.00)
  •  ساندیس (5.00)
  • من حجاب نمیخوام (5.00)
  • داستان قاضی مصری (5.00)
  • راه رسیدن به آرامش (5.00)
  • قشنگ حرف بزنیم (5.00)
  • زلزله تهران (5.00)
  • ماجرای همه چیزخواری چینی ها (5.00)
  • این متن را باید با طلا نوشت (5.00)
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

جستجو

کاربران آنلاین

آمار

  • امروز: 36
  • دیروز:
  • 7 روز قبل: 278
  • 1 ماه قبل: 2165
  • کل بازدیدها: 241149

رتبه

    اوقات شرعی

    امروز: جمعه 10 بهمن 1404
    اوقات شرعی به افق:
    • اذان صبح اذان صبح:
    • طلوع آفتاب طلوع آفتاب:
    • اذان ظهر اذان ظهر:
    • غروب آفتاب غروب آفتاب:
    • اذان مغرب اذان مغرب:
    • نیمه شب شرعی نیمه شب شرعی:
    کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان