در قالب بازی ، می توانید رازداری را به فرزندتان بیاموزید !
مثلا چیزی را در مکانی پنهان کنید که فقط شما و او مطلع باشید ، سپس از فرزندتان بخواهید در مورد آن به کسی چیزی نگوید چرا که این یک #راز است.
انصاف یعنی ….
اگه روزهای سخت رسید :
روزهای #خوب زندگیت
یادت بمونه …!
انصاف یعنے بدونے :
خدای روزهای سخت ….
هموڹ خدای روزهای خوبه !
منصف باشیم …
⚠️عشق به فرزند، ابداً به این معنا نیست که هر چه او خواست را فراهم کنید!!!
💟هر انسانی از کودکی باید با محدودیت های دنیای پیرامونش آشنا شود و خودش را با محیط هماهنگ کند.
بابا، پس فردا از طرف مدرسه می برنمون ﺍﺭﺩﻭ,
سه هزار تومن میدی؟
بابا سرشو بلند نکرد، با صدایی آرام گفت: فردا کمی بیشتر مسافر میبرم..!.!
پسر با وعدهﯼ شیرین پدر خوابید.!
صبح رفت کنار پنجره باران ریز ﻭ تندی می بارید، قطرهای باران برای رسیدن به زمین مسابقه داشتند.!!!
بند دلش پاره شد با خود گفت: تو این بارون که مسافر سوار موتور بابا نمیشه.!! حالا قطرات اشک پسرک ﺑﺎ قطرات باران هماهنگ شده بود.!
خدایا: 🙏
هستند پدراني که از خجالت بی پولی در
مقابل زن و بچه آب ميشوند و هر لحظه از خدا طلب مرگ ميکنند
خدایا به بزرگیت سوگند هيچ پدری را شرمنده زن و بچه اش نکن..
هرگاه کودک عذرخواهی کرد او را ببخش؛همان گونه که خداوند ما را میبخشد ؛ ولی تنبیهی که تعریف کرده بودی را همچنان پابرجا نگهدار تا اقتدارت از بین نرود.
لجاجتی که به خاطر لوس بودن کودک است، در صورت تسلیم شدن والدین شدیدتر خواهد شد.
و این زنگ خطرى است که والدین باید درصدد درمان آن و اصلاح شخصیت کاذب طفل برآیند.
شخصی از خدا دو چیز خواست……
یک گل و یک پروانه……
اما چیزی که به دست آورد
یک کاکتوس و یک کرم بود……
غمگین شد. با خود اندیشید شاید خداوند من را
دوست ندارد و به من توجهی ندارد……
چند روز گذشت……
از آن کاکتوس پر از خار گلی زیبا روییده شد و
آن کرم تبدیل به پروانه ای شد……
اگر چیزی از خدا خواستید و چیز دیگری دریافت کردید
به او اعتماد کنید………
خارهای امروز گلهای فردایند……
روزگاري حاکمي اعلام کرد به هنرمندي که بتواند آرامش را در يک تابلو نقاشي بياورد، جايزه اي نفيس خواهد داد.
بسياري از هنرمندان سعي کردند و حاکم همه تابلو هاي نقاشي را نگاه کرد و از ميان آنها دو تابلو پسنديد و تصميم گرفت يکي از آنها را انتخاب کند.
اولي نقاشي يک دريا چه آرام بود؛ درياچه مانند آينه اي تصوير کوههاي اطرافش را نمايان ميساخت، بالاي درياچه آسماني آبي با ابرهاي زيبا و سفيد بود، هر کس اين نقاشي را ميديد حتما آرامش را در آن مي يافت.
در دومي کوههايي بود ناهموار و پر صخره؛ آسمان پر از ابر هاي تيره، باران ميباريد و رعد و برق ميزد، از کنار کوه آبشاري به پايين ميريخت، در اين نقاشي اصلا آرامش ديده نميشد.
اما حاکم با دقت نگاه کرد و پشت آبشار بوته اي کوچک ديد که در شکاف سنگي روييده بود، در آن بوته پرنده اي لانه کرده بود و در کنار آن آبشار خروشان و عصباني، پرنده اي در لانه اي با آرامش نشسته بود.
حاکم نقاشي دوم را انتخاب کرد و گفت: “آرامش به معناي آن نيست که صدايي نباشد، مشکلي وجود نداشته باشد، يا کار سختي پيش رو نباشد، آرامش يعني در ميان صدا، مشکل و کار سخت دلي آرام وجود داشته باشد..
شغل مردی تمیز کردن ساحل بود. او هر روز مقدار زیادی از صدفهای شکسته و بدبو را از کنار دریا جمعآوری میکرد. و مدام به صدفها لعنت میفرستاد چون کارش را خیلی زیاد میکردند. او باید هر روز آنها را روی هم انباشته میکرد و همیشه این کار را با بداخلاقی انجام میداد.
روزی، یکی از دوستانش به او پیشنهاد کرد که خودش را از شر این کوه بزرگی که با صدفهای بدبو درست کرده بود، خلاص کند و آنها را به او بدهد… او با قدرشناسی و اشتیاق فراوان این پیشنهاد را پذیرفت.
یک سال بعد، آن دو مرد، در جایی یکدیگر را دیدند. آن دوست قدیمی از او دعوت کرد تا به دیدن قصرش برود. وقتی به آنجا رسیدند مرد نظافتچی نمیتوانست آن همه ثروت را باور کند و از او پرسید چطور توانسته چنین ثروتی را بدست بیاورد.
مرد ثروتمند پاسخ داد: “من هدیهای را پذیرفتم که خداوند هر روز به تو میداد و تو قبول نمیکردی! در تمام صدفهای نفرتانگیز تو، مرواریدی نهفته بود”
🌟اکثر مواقع هدایا و موهبتهای الهی در بطن خستگیها و رنجها نهفتهاند، این ما هستیم که موهبتهایی را که خدا عاشقانه در اختیار ما قرار میدهد، ندانسته رد میکنیم!🌟
🍃 اگر امـروز مواظب لقمه غذایت نباشی!
فردا مجبوری مواظب
حجاب دخترت
غیرت پسرت و
حیای همسرت باشی!!!
زیرا “لقمه حرام”
شـروع کننده همه مصیبتهاست.
اذان صبح:
طلوع آفتاب:
اذان ظهر:
غروب آفتاب:
اذان مغرب:
نیمه شب شرعی: