شخصے در کاباره میمیرد و شخصے دیگر در مسجد! شاید اولےبرای نصیحت داخل رفته بود و دومی برای دزدیدن کفشها پس انسانها را به میل خود قضاوت نکنیم… قاضی فقط خداست بیشتر »
آرشیو برای: "آبان 1396, 29"
قسمت 13 بدون اینکه من کاری بکنم، حاجی خودش پیگیر کارهای من شد … تاییده و مجوز تحصیل و اجازه اقامت از وزارت و … . روز موعود رسید … توی خوابگاه بهم کمد و تخت دادن … دلم می خواست از شدت خوشحالی گریه کنم … مدام از خدا تشکر می… بیشتر »
قسمت 11 یه لبخندی زد ایستاد به نماز … بدون توجه به من … . در باز بود و به خوبی می دونستم بهترین فرصت برای فراره … اما پاهام به فرمان من نبود … وضو گرفتم. ایستادم به نماز … نماز که تموم شد. دستم رو گرفت و برد غذاخوری… بیشتر »
قسمت 9 خسته و گرسنه، با دل سوخته خوابم برد … که ناگهان یه خادم زد روی شونه ام … پسرجان! پاشو اینجا جای خواب نیست … با اون گرسنگی و بدنی که از شدت خستگی درد می کرد، با وحشت از خواب پریدم … از حال خودم خارج شدم و سرش داد زدم:… بیشتر »
اذان صبح:
طلوع آفتاب:
اذان ظهر:
غروب آفتاب:
اذان مغرب:
نیمه شب شرعی: